دوستان درختی خوشحال*
دوستان درختي خوشحال عنوان سري انيميشن کوتاه امريکايي است که براي مخاطب بزرگسال در سال 2006 در سه فصل تهيه و پخش شده است. هر قسمت اين مجموعه، انيميشن کوتاهي است (بين يک تا سه دقيقه) که طي آن يک يا چند موجود دوست داشتني مورد سلاخي قرار ميگيرند و شديداً مجروح شده يا در ميگذرند. با ديدن يک قسمت از اين سري به سرعت با ذات آزار دهنده آن آشنا خواهيد شد. رسالت اين سري آزار دادن مخاطب از طريق نمايش صحنههاي به شدت خشن ميباشد لذا به هيچ عنوان مناسب کودکان نيست که اين موضوع با ماهيت انيميشن در تضاد است. پس اگر بخواهيم در همين ابتدا نتيجهگيري کنيم، اين سري از دسته انيميشنهاي بد ذات است که اصل خود را زير سؤال برده است.
سازندگان دوستان درختي کن ناوارو، روده مونتيجو و آبري آنکروم هستند. جالب است بدانيد هر سه اين افراد اصليتي شرقي دارند و در کارنامه خود به جز اين اثر کار سينمايي مهم ديگري ندارند با اين حال انيميشني که آنها ساختهاند در حد قابل قبولي به محبوبيت رسيده و حتي پاي اين مجموعه را به بازيهاي کامپيوتري نيز باز کرده است و موفقيت مالي قابل توجهي را براي خالقين خود به ارمغان آورده است.
کاراکترهاي حاضر در اين انيمه چندين (حدود پانزده) موجود تقريبا دوست داشتني هستند که به سه دسته بيدست و پا، ابله و رواني تقسيم ميشوند. براي مثال اسپلنديد موجودي شبيه به سنجاب و آبي رنگ است و در نقش سوپر قهرمان ظاهر ميشود و معمولا براي نجات يک فرد عده زيادي را به کشتن ميدهد؛ وي در تقسيم بندي در گروه ابلهها قرار ميگيرد. کاراکتر گيگلز سنجاب صورتي رنگ مونث است که همواره به طرزي فجيع نابود ميشود؛ بدون شک وي در گروهيدست و پايان حاضر ميشود و در نهايت فيليپي که لباس سربازي به تن دارد و با اتفاقات کوچک عصبي ميشود و همه را به خاک و خون ميکشد؛ وي در دسته روانيها حضور دارد.
مازوخيسم تصويري
واکنشها نسبت به اين انيميشنهاي کوتاه بسيار متفاوت بوده است. گروهي از اين سري لذت بردهاند و عدهاي ديگر به شدت به مقابله با آن پرداختهاند . حضور خشونت در انيميشنهاي شرقي به خصوص ژاپني عجيب و غير قابل پيشبيني نيست و نخواهد بود. همواره خشونت در کارتونهاي مربوط به ساموراييها حضور داشته و با آن پيوند قابل قبولي بر قرار کرده است اما نوع خشونت حاضر در دوستان درختي متفاوت است. اين جا ديگر بحث قبيله و تعصب در ميان نيست... در اين کارتون کاراکترها بيدليل و به صورت احمقانه کشته ميشوند. طرز کشته شدن نيز خيلي دردناک تر از نصف شدن با يک شمشير است و حتي گاهي براي از بين رفتن کارکترها هيچ منطقي وجود ندارد و فقط چون بايد بميرند، کشته ميشوند.
اين سري بدنام انيميشن به تازگي وارد بازار داغ بلوتوثها شده و کمتر کسي پيدا ميشود که يک يا چند اپيزود از اين انيمه را در موبايل خود نداشته باشد. جوانان ايراني هم در اين موضوع استثنا نيستند و آنها هم دوستان درختي را ديدهاند و اکثراً از آن لذت بردهاند. به نظر ميرسد تماشاچيان اين تصاوير از خود آزاري يا مازوخيسم لذت ميبرند. حال سؤالي که مطرح ميشود اين است: چرا انيمهاي به اين حد آزار دهنده و تهوع آور به اين اندازه مورد توجه قرار گرفته و خصوصا در ايران طرفداران زيادي پيدا کرده است؟ اولين پاسخي که به ذهن خطور ميکند اين است که اين انيمه نوآوري دارد و خشونت را در سطح بسيار بالا وارد انيميشن کرده است. در ابتدا شايد ديدن يک يا دو قسمت از اين انيمه خنده دار و جذاب باشد اما اگر به طور مثال ده قسمت از آن را پشت سر هم تماشا کنيد آن موقع متوجه ميشويد که خشونت حاضر اصلا لذت بخش نيست و بالعکس به شدت حال مخاطب را به هم ميزند. پس اين سري جز نو آوري با حالت ساديسمي هيچ چيز جذاب ديگري ندارد که مخاطب را به خود علاقهمند كند.
اگر شما هم همواره جزو آن دسته از افرادي بودهايد که دوست دارند تام و جري را بگيرد و وي را به قتل برساند يا هميشه دوست دارند کايوت مادر مرده دستش به رود رانر برسد با اين حال به هيچ وجه نميتوانيد خشونت ديوانه وار اين انيميشن را توجيه کنيد چرا که هميشه به خشونت انيميشني مثل تام و جري عادت کردهايم... خشونتي که تام با چکش بر سر جري ميکوبد و جري بعد از سرگيجهاي کوتاه به کار خود ادامه ميدهد. اما اگر تام و جري به سبک دوستان درختي ساخته ميشد وقتي تام با چکش بر سر جري ميکوبيد وي منفجر ميشد و خون همه جا را فرا ميگرفت و احتمالاً صحنهاي نيز از مغز بيرون ريخته جري نيز ميديديم. خشونت موجود در دوستان درختي خوشحال با خشونت حاضر در سري فيلمهاي اره قابل مقايسه است و حتي گاهي ارّه را نيز شکست ميدهد و در فضاي کارتوني خود شما را به استفراغ وادار ميکند. شايد خلق اين اثر از نشانههاي آخر الزمان باشد. چرا که هيچ وقت نميتوان اين انيمه را دوست داشت. البته عدهاي از افراد براي نشان دادن مقاومت خود نسبت به خشونت تظاهر به علاقهمند بودن اين سري ميکنند ولي اگر کسي پيدا شود که اين سري را از ته دل دوست داشته باشد حتما ريشه در مشکلات رواني وي خواهد داشت. سازندگان که ديگر جاي خود را دارند.
تأسف خوردن به خاطر اين نوع لذت بردن
علاقه داشتن به چنين خشونتي چيزي نيست که از ذات انسان سرچشمه گرفته باشد. اگر انسان به جايي رسيده که ميتواند از ديدن خشونتي اين چنيني لذت ببرد بايد براي خود تأسف بخورد. شايد بگوييد که هرچه باشد اين سري انيميشن است و آنقدر جدي نيست که لازم باشد آن را اينگونه بررسي كرد اما با احتساب اينکه مخاطب اصلي اين انيميشن بزرگسالان هستند به خوبي نمايان ميشود که نبايد از آن غافل بود و صرف اينکه انيميشن است از تحليل آن دست کشيد. اين سطح خشونت چه مربوط به فيلمهاي ترسناک باشد چه انيميشن قابل توجه است. معمولاً صحنههاي خشن در فيلمهاي ترسناک و هيجاني به گونهاي طراحي ميشوند که مخاطب بترسد. مخاطب به هيچ وجه نميتواند از اين صحنهها لذت برده و بدان بخندد اما چيزي که در دوستان درختي وجود دارد متفاوت است. سازندگان قصد دارند تا مخاطبشان به صحنههاي خشن بخندد و اين شدت تخريبي بسيار بيشتر اين انيميشن نسبت به فيلمهاي ترسناک را نشان ميدهد. چرا که بيننده به خشونت ميخندد و ذهنيت مثبتي نسبت به آن پيدا ميکند و اين بدترين اثري است که اين انيميشن ميتواند به جا بگذارد.
با ديدن مجموعه انيميشنهاي «دوستان درختي خوشحال» اين سؤال در ذهن تداعي ميشود که چگونه چند کاراکتري که از خط و خطوط نقاشي شده خلق شدهاند ميتوانند احساساتي چنين منزجرکننده را در دل بيننده – عادي – خود به وجود بياورند؟ و جواب آن بي شک نهفته در نوع صداگذاري اثر است که البته اين صداها في نفسه اثري بر بيننده ندارد اما در خدمت مجموعه ميتواند از چنان تاثيرگذاري برخوردار باشد که حتي مخاطب بزرگسال – و شايد جبهه رفته – را نيز دچار تشويش خاطر کند. خشونتي که در «هپي تري فرندز» ارائه ميشود خشونتي ساديسمي است که تنها و تنها ميتواند تراوشات ذهن بيمار عدهاي براي جلب مخاطب باشد و مدتها پيش مرحوم آويني از خشونتي که نهفته در فيلمفارسيهاي قبل از انقلاب بود ابراز ناخرسندي ميکرد و ميگفت کهسازندگان اين نوع فيلمها با دست گذاشتن روي اميال پست مخاطب عام که يکي از آنها ارضاي حس خشونت طلبي بود آنها را در سالنهاي تاريک سينما نگه ميداشتند. امروز مصاديق پيشرفته اين احساس و عاديسازي خون و خشونت در تلفنهاي همراه نوجوانان و در کامپيوترهايشان و شايد در دسترس کودکان شما باشد...
در پايان بايد گفت که ديدن اين سري انيميشن به هيچ انساني توصيه نميشود و اگر براي بر هم زدن مزاج دوستان خود چند قسمتي از آن را در موبايل خود داريد از موبايل خود به شدت محافظت کنيد تا دست بچههاي کوچک نيفتد و اگر شبها موبايل را کنار سر خود ميگذاريد به خاطر جان خود اين عادت را ترک کنيد. البته توصيه آخر به دوستان درختي مربوط نيست بلکه به امواج ناشي از موبايل مربوط ميشود.
*این مطلب در تاریخ ۱۳۸۹.۰۴.۱۰ در روزنامه ی جوان به چاپ رسیده است.
پایان اصالت سینمای وحشت یا قضیه ی ترس و آبگوشت
چند ماه پیش با فردی بسیار آرام و شاد بحث سینمایی می کردم. همینطور که پیش رفتیم به این موضوع رسیدیم که نظر فرد مذکور راجع به سینمای وحشت چیست که این جملات را بیان کرد: «من نمی دونم بعضی از مردم مریضن می رن پول خرج می کنن فیلم می سازن تا مردم رو بترسونن یه عده دیگه هم که مثل اینکه خیلی حالشون بدتره می رن پول می دن که بترسن.» وقتی وی این حرف را زد من و عده ی دیگری که در جمع حاضر بودند خندیدیم.
بعد از چند روز که به جمله ی وی فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که جمله را باید کمی تغییر داد و به گونه دیگر ادا کرد : عده ای از مردم فیلم ترسناک می سازند تا پول در بیاورند و دیگران به اشتباه برای دیدن این فیلم های بنجل پول خرج می کنند. چندی پیش دو فیلم ترسناک به دستم رسید که دست بر قضا یکی از آنها هندی بود. برایم خیلی عجیب بود که هندی ها هم که فقط در ژانر جنگ و رومانتیک فیلم می سازند (البته در سنوات اخیر) حالا فیلم ترسناک ساخته اند نام فیلم هندی زیاد اهمیت ندارد و نام فیلم دیگر را هم نمی آورم چون ارزش ندارد.
بالا خره با سختی و گذاشتن چوب کبریت لای پلک هایم توانستم پروژه ی دیدن دو فیلم را به پایان برسانم.بعد از دیدن هر دو فیلم نکات جالبی بدست آمد که به عرض می رسانم.
اول از همه اینکه هر دو فیلم قصد داشتن به سبک فیلم کشتار ارّه برقی در تگزاز (نسخه ی قدیمی) و فیلم های دنباله روی آن مخاطب را بترسانند از این رو بودجه ی فیلم به مراتب کمتر می شود زیرا در ابتدا فقط به یک ماشین ترجیحا جیپ یا یک ماشین شاسّی بلند نیاز است در درجه ی دوم به چند جوان(حداکثر هشت نفر) ماجراجوی نترس نیاز است که در ماشین بنشینند. در درجه ی سوم نیاز به یک جاده داریم که ماشین ها در آن حرکت کنند و جوان ها حین سفر احساس شادی بنمایند و بعد از آن به نقطه ای نا معلوم برسند تا ماشین ها خراب شوند و جوانان بیچاره ی فیلم پیاده شوند. و در آخر به یک موجود خونخوار نیز داریم که جوانان بیچاره را تکه تکه کند.
فیلم اینگونه ادامه می یابد که جوانان فیلم یکی پس از دیگری ناپدید می شوند تا اینکه طبق خواسته ی فیلم ساز (خوشبختانه این قسمت فیلم نا مشخص است) با پیروزی قاتل ویا شکست بنده ی خدا پایان می یابد. چند روز بعد از دیدن دو فیلم ناهار آبگوشت داشتیم. وقتی کاسه ی داغ آبگوشت و همینطور محتویات قابلمه که هنوز کوبیده نشده بود را دیدم به شدت ترسیدم که این غذای خوشگوار چه بلایی بر سر معده ی آدم می آورد. تا به خودم آمدم حس جالبی به من دست داد.
فیلمسازان گرامی این دو فیلم که برای ساخت فیلم پول خرج کرده اند همینطور روی ایده ی خود فکر کرده اند و برای ساخت آن هزینه ی زیادی کرده اند نتوانستند مرا بترسانند ولی مادرم که بدون فکر قبلی و با هدف خوشحال کردن من و سیر کردن شکمم این غذا را درست کرده بود توانست مرا بترساند. با کمی فکر کردن به قضیه ی جالبی دست یافتم که آن را قضیه ی ترس و آبگوشت نامیدم. در زیر به این قضیه اشاره می کنم:
نخود+لوبیا+سیب زمینی+آب+گوشت= آبگوشت آبگوشت=ترس(آ)
ترس(ف)< ترس(آ)
پول+وقت فیلمسازان+فکر+وقت بیننده=فیلم ترسناک فیلم ترسناک=ترس(ف)
←ترس(ف)< نخود+لوبیا+سیب زمینی+آب+گوشت
← پول+وقت فیلمساز+فکر+وقت بیننده< نخود+لوبیا+سیب زمینی+آب+گوشت
طبق نتایج بدست آمده اگر زود تر فکری برای سینمای وحشت جهان نکنیم اصالت نیمه جان فعلی خود را نیز از دست می دهد. باید این دید را که سینمای وحشت ماشین چاپ پول است کنار بگذاریم و سعی در پیشرفت دادن مو ضوعات آن بکنیم. باید به یاد داشته باشیم که در این ژانر فیلم های بسیار خوبی هم ساخته شده است که باز به من اجازه دهید که نام آنها را نیاورم زیرا مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید...
حرامزاده ها به بهشت نمی روند*
یهودی کشته شد... ناراحت شو! یهودی می کشد... لبخند بزن و لذت ببر!
در سنوات اخیر عبارت مذکور درون مایه ی تعداد قابل توجهی از فیلم های ژانر جنگ هالیوود بوده است. فیلم هایی که به ما می آموزند تا از هیتلر متنفر شویم... فیلم هایی که توجیهی بر جنایات صهیونیست ها هستند... فیلم هایی که یهودی ها را افرادی بسیار مظلوم نمایش می دهند...
کویینتین تارانتینو کارگردان جوان(!) و خوش فکر حرامزاده های بدنام را ساخت تا بار دیگر هنر خود را به خوبی به نمایش بگذارد. بعد سه فیلم نه چندان موفق بیل را بکش 1و2 و ضد مرگ ،که خود فیلم های خوش ساخت و سرگرم کننده ای هستند ولی در سطح دیگر کارهای تارانتینو نیستند، نوبت به حرامزاده ها می رسد تا بار دگر نام تارانتینو را بر سر زبان ها بیاندازند.
حرام زاده ها باز ما را به دوران هیتلر و قتل عام یهودیان می برد... فیلم با قتل عام خانواده ای یهودی آغاز می شود، خانواده ای که دخترشان جان سالم به در می برد و بلای جان نازی ها می شود. فیلم در قسمت آغازین خود کاملا مرا نا امید کرد چرا که وقتی نام تارانتینو بر صفحه نقش بست انتظار دیدن کار سیاسی نداشتم مخصوصا که تیتراژ فیلم خیلی به داستان عامه پسند نزدیک است و کاملا مخاطب را به حال و هوای آن فیلم می برد. اما با گذشتن زمانی اندک فیلم آنچنان غرقم کرد که دیگر به سیاست توجهی نکردم و تا به خود آمدم متوجه شدم ساعت 3 بامداد است و تیتراژ بر صفحه نقش بسته است...
فیلم به سه زبان آلمانی، فرانسوی و اینگلیسی ساخته شده است که دیالوگ های هر سه زبان بسیار خوب کار شده اند و مانند کار های قبلی تارانتینو مخاطب را تا حد بسیار مطلوبی ارضا می کنند. چند زبانه بودن فیلم باعث شده که بازیگران ملیت مختلف داشته باشند و این خود به فضای فیلم کمک شایانی می کند. نکته ی قابل توجه در این زمینه حرکت دست حرام زاده ها در زمانی که خود را ایتالیایی معرفی می کنند می باشد به صورتی که وقتی حرکات دست خود را به صورت احمقانه انجام دادند فیلم را متوقف کردم و چندین ثانیه خندیدم.
فیلم خشونت لذت بخش و همیشگی تارانتینو را دارد. همه ی صحنه های خشن فیلم از کندن پوست سر نازی ها گرفته تا سوراخ سوراخ شدن صورت هیتلر قابل تحمل هستند ولی صحنه ای که آلدو(برد پیت) انگشت دست خود را در سوراخی که گلوله ی بر پای بریجیت (دایان کروگر) بر جای گذاشته است فرو می کند اصلا قابل تحمل نیست و با هر 6 نسخه ی ارّه برابری می کند و واقعا حال مخاطب را آشوب می کند. در صحنه ی آخر نیز وقتی با چاقو روی سر هنس (کریستوف والتز) علامت اس اس را کنده کاری می کنند دردی که وی متحمل می شود را می توان به خوبی حس کرد.
موسیقی فیلم به نسبت کار های قبلی تارانتینو کم رنگ است و نقش مهمی در انتقال احساسات ایفا نمی کند ولی در همان زمانی که نواخته می شود انقدر به موقع است که هوش از سر آدم می پراند و وی را به دنیای کثیف و پر خشونت فیلم منتقل می کند. چیز دیگری که در فیلم جلب توجه می کند وجود رابطه ای عاطفی است که عشقی پاک را به نمایش می گذارد که در کار های قبلی تارانتینو دیده نمی شد.
حرام زاده ها به صورتی جانب دارانه قصد دارد یهودیان را مظلوم و برتر نمایان سازد. در پایان فیلم من به آنها می گویم باشد قبول شما بسیار بهتر و برتر هستید اما فقط نسبت به نازی ها و نه بیشتر... در این فیلم چهره ای متفاوت از هیتلر به نمایش در می آید و وی را انسانی احمق به نمایش می گذارد. او کله ای پوک دارد و فقط بلد است فریاد بکشد و از فیلم احمقانه ی غرور ملّی لذت می برد و بلند بلند به آن می خندد. آیا با نشان دادن احمق بودن وی برتری یهودیان ثابت می شود؟ این سوالی است که در ذهن هر کس جوابی متفاوت دارد و می توان آن را به گونه های متفاوت تحلیل کرد...
در پایان باید بگویم که بعد از جکی بروان، سگدانی و داستان عامه پسند این چهارمین فیلم 10 از 10 تارانتینو می باشد. حرام زاده ها یک فیلم معمولی نیست... فیلمی است که مضمونی جدید ندارد ولی طرز روایت منحصر به فردی دارد که آن را تا حد زیادی حایز اهمیت می کند. از فیلم پرسیدم که از طرفداری ات از صهیونیست ها ناراحت شوم یا خوشحال؟ در پاسخ به من گفت فکر خودت رو مشغول نکن. دهنت رو ببند و از من لذت ببر!!!
*این مطلب قبلا با اندکی تغییر در سایت موج۴ منتشر شده است.
بدون شرح!
دفتر تولید
2 تهیه کننده محترم...
محسن - بیژن جون یه فیلم نامه طنز اخیرا خوندم چندتا از این خوشگلا بریزم توش بد فرم می فروشه...
بیژن - ای بابا... خوش به حالت من تو رو در بایستی گیر کردم قرار پول بی زبون رو بدم به حاتمی کیا... خیلی می ترسم اصل پولم بر نگرده... فیلمت رو کی می خواد بسازه؟
محسن - هنوز تصمیم نگرفتم... البته زیادم مهم نیست... وقتی بیلبورد فیلم مثل کهکشان باشه دیگه کسی به اسم کارگردان نگا نمی کنه...
بیژن – راست می گیا... ای بابا پولم به باد رفت...
محسن – بیژن جون قصه نخور اسم حاتمی کیا هم اسم کوچیکی نیست...
بیژن – امیدوارم.
مخاطبین مذکر
جلوی سینما...
حمید – سعید بیا بریم این یکی هم مهناز افشار توشه هم باران کوثری...
سعید – موضوش می دونی چیه؟
حمید – نه بابا موضوع چی کا می خوای؟ بیا بریم همین رو ببینیم!
سعید – ولی اون یکی رو ببین مال حاتمی کیاست... حتما خیلی با حاله! تو جشنواره هم جایزه گرفته...
حمید – برو بینیم بابا... بعد صد سال اومدیم سینما بریم از این فیلم کر کثیفا ببینیم؟! دوتا بیلیت همین رو بگیر بریم. هم می خندیم هم چهار تا آدم حسابی می بینیم.
مخاطبین مونث
همون سینما...
حمیده – سعیده بیا این یکی رو بریم... هم بهرام رادان توشه هم گلزار...
سعیده – اه... تو این که مهناز افشار هم هست... بیا بریم فیلم حاتمی کیا...
حمیده – تو رو خدا نگو... تو ام حال داریا... الان که بقیه بچه ها باهامون نیستن بخوایم تریپ روشن فکری بیایم... بیا بریم همین...
سعیده –باشه... بالاخره هم گلزار توشه هم رادان!
چه واقع شده است؟!
صد البته اصلا با اینکه هیچ فیلم خوب و قابل قبولی در سینمای ایران تولید نمی شود موافق نیستم و این دیالوگ های تمثیلی همه ی مخاطبین سینما را شامل نمی شود ولی با این حال این دقیقا بلایی است که بر سر سینمای ایران آمده است. سینمایی که بعد از انقلاب اسلامی با تغییراتی جزیی به کار خود ادامه داد... سینمایی که برای ذهن و فکر مخاطبش ارزش قایل نمی شود و می خواهد به هر زحمتی شده وی را به سالن بکشد. قبل از انقلاب با نشان دادن صحنه های غیر اخلاقی و بعد از انقلاب گاهی با شوخی های زشت و گاهی با داستان های عاشقانه و مبتذل مخاطب را مجبور به خرید بیلیط می کرده و می کند.
پیشرفت سینمای ایران از نظر تعداد فیلم تولید شده ستودنی است با رسیدن به رقم 90 فیلم در سال رکورد بسیار خوبی برای سینمای ایران ثبت شد به طوری که جایی می خواندم که از نظر تو لید ایران در میان ده رتبه ی اول قرار دارد. این پیشرفت کمی نیست و نشان می دهد که جرات سرمایه گذاری در سینما به وجود آمده است. اما در همان مقاله نشان می داد که ایران از نظر تعداد سالن سینما و تعداد مخاطبین در رده های آخری حضور دارد. این جاست که باید بپرسیم چرا؟ در مقاله ای دیگر هم کاهش چشمگیر تعداد مخاطبین سینما ی ایران در 20 سال گذشته بررسی شده بود و ارقام این مقاله به صورتی بود که باور کردنش بسیار مشکل بود...
دلیل این مسئله چیست؟ دیگر مثل گذشته فیلم خوب تولید نمی شود؟ فیلمی که سرش به تنش بیارزد دیگر خوب نمی فروشد؟ تهیه کننده ها نمی خواهند ریسک کنند؟ هزینه ی سینما رفتن زیاد است؟
بهتر است همه ی موارد بالا را با هم جمع بزنیم و به ضعف مدیریت برسیم... مدیریتی که تکلیفش با خودش معلوم نیست. برای مثال تصور کنید خانواده ای تهرانی متشکل از 4 نفر بخواهند به سینما بروند. اگر قصد خرج بیهوده نداشته باشند به راحتی پانزده هزار تومان باید خرج کنند و روی صندلی های ناراحت بنشینند و با تحمل صدای بقیه ی افراد و خرت خرت تخمه و چیپس فیلم را ببینند. همین خانواده می توانند اندکی صبر کنند و با پرداخت یک دهم رقم مذکور در خانه ی گرم و نرمشان به تماشای فیلم بنشینند. دیگر از ترافیک شهر و سر و صدای سالن هم خبری نیست فیلم طنز هم که نیاز به صدای دالبی ندارد (البته تعداد خانه هایی که توانایی پخش صدای دالبی دارند از سینما ها خیلی بیشتر است!). همین مسئله به سادگی ضعف مدیریت را نشان می دهد. معضلات سینمای ایران کم نیست اما برای از بین بردن این معضلات هیچ تلاشی صورت نمی گیرد.
اگر همین چند کارگردان خوش فکر هر چند وقت یکبار جلوی غرق شدن این سینما را نمی گرفتند حالا از خفه شدن این سینما خیلی گذشته بود... ولی نمی توان با این امید ادامه داد. سینمای ایران به شدت نیازمند مدیریت جدید است... مدیریت فعلی بدون فکر عمل می کند و منتظر الطاف پروردگار است... باید بگویم که نتیجه ی کشت دیم هیچگاه مشخص نیست.